معماری رقص
شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٢ ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست ریرا | ( نظرات )


یک معمار

معماری هنری است بسیار بزرگ ...
هنری که همواره در خدمت انسان بوده و آثار آن همواره باید آرامش روح و جان انسان را تامین کند.در خلق هر بنایی نیازهای انسان-شرایط آب و هوایی -کاربریها -و زیبایی بنا در نظر گرفته می شود.
و معمار تمام احساسات درونش را با نیازها و شرایط اطرافش در می آمیزد تا اثری جاودانه خلق کند.
رقص نیز یک هنر است و عبارت است از حرکاتی موزون که با ریتم و تکرار خاصی به و خود می آید .و همانند اثر معمار از احساسات و انگیزه خالقش نشات می گیرد. و هراحساسی و هر ریتمی حرکتی مخصو ص خود دارد.
رقص سماعی مولانا از بزرگترین آثار جاودانه ایست که خود معماری خاص و شایان توجه ای دارد.
مولانا در زیبا شناسی به سه عنصر متقارن و همزاد توجه خاصی داشت .شعر -موسیقی -رقص و هر سه اینها را فرزند یک مادر می نامید که آن مادر طبیعت بود.
حال اگر خوب بیندیشیم معماری نیز با طبیعت رابطه متقابل دارد . طبیعتی که خود معمارانه خلق شده و معماری که از طبیعت الهام گرفته شده است .
هماهنگی و توازن هم در هر چیزی برای انسان پسندیده و زیباست و به او آرامش می دهد و در سماع و بناهای ارزشمند معماری کاملا مشهود است.
صوفیان سماع را از توابع احساسات می دانند و با این احساس و این هنر سعی دارند خود  به سوی خدا برسانند.
مولانا اعتقاد داشت که سماع مانند بهار است که تن پژمرده و افسرده عارف را به شور و حرکت رهنمون می کند تا با سماع از گناهان پاک شود.
با این همه ما در معماری نیز بناهای عظیمی داریم که در مقابل آنها احساس نیستی می کنیم . بناهایی که خدامحور بوده و برای عبادت و رسیدن به او طراحی شده اند.
اما روابط دیگری نیز بین معماری و رقص وجود دارد. یکی از این روابط خودنمایی است .که هم رقص و هم اثر معماری از خود به جا می گذارد.و دیگری سرعت است .گاه حرکتی سریعتر از زمان و گاه کندتر از زمان اتفاق می افتد.
همانطور که در فوتوریسم معماری به یکباره سریعتر از زمان حرکت کرد و دگرگون شد و با یک جهش سزیع ساختمانهای متنوع و متفاوت به وجود آمد و گویی معماری نیز با ریتم تندتری رقصید و خودنمایی کرد.

رادیو کوچه

بسیار شنیده‌ایم که هنرمندان آثار خود را با الهام از هنر هنرمندی دیگر ساخته و پرداخته‌اند و هنگام سخن گفتن از آثار خود آن را برداشتی تازه از هنری دیگر می‌نامند‌. هنرمندان و محققان بسیاری این مسئله را مورد بررسی قرار داده‌اند و تنها و مهم‌ترین نتیجه حاصل شده‌، «بی‌مرز بودن هنرهاست»
با وجود اشتراک طبیعی هنرهای بصری‌، از قبیل نقاشی، مجسمه‌سازی و معماری‌، نزدیکی قوی‌تری میان هنرهای «متکی به زمان» هم‌چون رقص، موسیقی و معماری وجود دارد‌. از میان این دو‌، موسیقی برای خلاقیت و آموزش معماری بسیار ضروری‌تر است‌. با این حال شاید به‌تر باشد در این برنامه «کوچه رندان» به اختصار از دریچه «رقص» نیز به این موضوع نگریسته شود .
معمار تمامی احساسات درونی‌اش را با نیازها و شرایط ‌پیرامونش هماهنگ می‌کند‌، مرزها را می‌شکند و طرحی را نقش می‌کند‌، رقص نیز هنری‌ست بر پایه حرکات موزون‌، که سرچشمه آن احساسات درونی خالق اثر است و هر احساسی حرکتی خاص برای بیان و ابراز خود دارد .
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های موجود در بیش‌تر هنرها «ریتم» است‌. پدیده‌ای پیچیده در تمامی آثار هنری‌، قلب ناپیدای تپنده‌ای که می‌تواند مخاطب هنری را تا مرز نیستی بکشاند و هوش‌مندی خالق آن را نیز به نمایش بگذارد .
هماهنگی و توازن همیشه برای انسان خوشایند و آرامش‌بخش بوده است‌، به همان میزان که هماهنگی و سادگی فضاهای یک بنا احساس امنیت‌، آرامش و گرما به مخاطبین و کاربران فضا می‌دهد‌، حرکات موزون در یک رقص‌، هم‌چون «رقص باله دریاچه قو» که در آن رقصندگان و تک رقصنده «سولیست» مسیرهای مشابه حرکتی را می‌پیمایند و دوایر و خطوطی را تشکیل می‌دهند که هر چند ما به عنوان مخاطبان به درستی هماهنگی موجود در رقصنده‌ها‌، ماهیچه‌ها و حالت سیمای آنان را درک نمی‌کنیم، اما ریتم و توازن فضای موجود را حس کرده و با هر حرکت یک‌دست آنان حسی جدید را تجربه می‌کنیم .
گذر زمان در معماری و رقص نیز جلوه‌گر شده است‌، معماری مدرن و رقص مدرن نیز همان رابطه‌ای را با هم دارند که معماری کلاسیک با رقص کلاسیک‌. شاید به‌تر باشد در این بخش به این نکته اشاره کنم که بررسی ‌کلاسیک یا مدرن بودن هنرها در این برنامه برای سرکوب نوعی از هنر و گرامی‌داشت هنری دیگر نیست که از نگاه نگارنده هنر مدرنی که ریشه در گذشته خود داشته باشد و با نگاهی به داشته‌ها جهانی تازه را خلق کند‌، هنری والاتر از هنرهایی است که با روزگار خود بیگانه‌اند .
گاه دست‌افشانی در رقص مدرن چنان خیره‌کننده‌، آزاد و سریع است که نفس در سینه‌ی مخاطبان حبس می‌شود‌، در این رقص‌ها بر خلاف رقص‌های کلاسیک هم‌چون باله که تمامی حرکات توسط رقص آرایی دیکتاتور طراحی و تنظیم شده است و کوچک‌ترین اشتباهی می‌تواند ریتم و نظم موجود را بر هم زند‌، رقصندگان می‌توانند آزادانه و متناسب با برداشت خود از موسیقی و حتا شرایط موجود در جامعه حرکات خود را طراحی و اجرا کنند‌. در معماری نیز به ویژه در سبک «فوتوریسم» معماران به یک‌باره آغازگر جنبشی شدند که به گفته «آنتونیو سانت الیا» در «منشور فوتوریسم» اعلام می‌کنند که «هر نسلی باید شهر خود را بسازد …» و بدین ترتیب دست به طراحی ساختمان‌ها و شهرهایی می‌زنند که اصلی‌ترین عامل موجود در آن‌ها سرعت و آزادی است .
اما رقص نیز چون معماری دارای اهداف متنوعی است‌، یکی از این پای‌کوبی‌ها و دست‌افشانی‌ها «سماع» است‌. مولانا که گاه بازار قونیه را صحنه یکتای سماع خود می‌ساخت و جانش فارغ از زمان و مکان به سماع می‌آمد‌، سماع و موسیقی را تنها برای برانگیختن شور و نشاط نمی‌دانست‌، آن را نوعی آیین عبادت می‌خواند‌، از این رو نماز را اشراق می‌نامید و آن را با سماع عشاق پیوند می‌زد.
مولانا که اکسیر اعظم عشق در تار و پود جانش میناگری کرده بود در این حیات نو به سه عنصر متقارن و هم‌زاد در زیبایی‌شناسی اهتمام می‌ورزید‌: «شعر، موسیقی و رقص». او می‌گفت این سه عنصر فرزند یک مادر به شمار می‌آیند و مادر آن‌ها «طبیعت» است‌. زیرا طبع سلیم آدمی‌، هماهنگی و توازن را در هر چیزی می‌پسندد و از آن خاطر بر می‌آساید. در معماری نیز توجه معماران به طبیعت و هم‌نوایی با آن گاه چنان عمیق و بی‌مرز است که گویی جان ما را به سماع می‌خواند.
با نگاهی گذرا به هستی «رقص و معماری» می‌توانم بگویم‌، تنها زمانی که فرد از طریق کار مداوم و پیوسته‌، از نظر روحی و جسمی در هنر خویش «غرق» می‌شود‌، می‌تواند به اسرار هنر و لقب هنرمند‌، مانند «رقصنده یا معمار»‌، دست یابد.

نویسنده وبلاگ 

طبیعت دارای خاصیت های گوناگونی است که می توان با تلفیق این خاصیت ها در معماری ، شگفتی های بزرگی آفرید . 
پویایی و حرکت بشر
ریتم موسیقیایی 
تحکم و استواری ریشه های گیاه 
و هر چه که در زندگی روزمره نظاره گر آن هستیم به نوعی می تواند در معماری ترکیب شده و منجر به خلق آثاری شود که ویژگی خاص مدنظر معمار را در نگاه بیننده متجسم کند . 
ویژگی بارز رقص ، حرکات ریتمیک و در عین حال غیر تکراری آن است ... رقصنده با نوای موسیقی حرکت می کند . تزریق این ویژگی در ساختار معماری ، لغزش ساختار به نوای نگاه است . نگاه به همراه فرم می لغزد . پیچ می خورد ... می افتد ... می چرخد و می رقصد و حاصل چنین چیزی یک فرم در هم تنیده غیر تکراری و در عین حال متمرکز است .

نمونه 

نمونه بارز این تلفیق رقص و معماری سازه های به هم چسبیده در فرانکفورت است . 
طراح : Austrian_croatian design


در دهه ١٩٨٠ و پس از آن در دهه ٩٠ ، willim forsythe متنی تحت عنوان فرمهای هندسی ، خطوط و نورپردازی و اطاعات معماری داخل رقص برای مدرسه باله فرانکفرت ترجمه کرد . او از پایان نقاشی های فضایی دنیل لیبسکیند الهام گرفته بود . این نمونه ای بود از چگونگی ارتباط دو هنر و تاثیر گذریشان بر همدیگر بود.
در این سازه ارتباط عمیق میان معماری و  رقص کانسپت طرح بود که توسط یک شرکت طراحی اتریشی ساخته شد !
فریم ها توسط سه شریک رقاص طراحی شدند که شامل مجموعه از رو لهای شفاف است که منجر به نمایش همچین فر مهای حرکت داری شدند . بیشتر این ساختار تو خالی است و بافت شریانی خانه های جهان ماوراء را یادآور می شود .



 
دیگر موارد